هیچ

خرید بک لینک
یک نفس بییار نتوانم نشستبیرخِ دلدار نتوانم نشستاز سر می می نخواهم خاستنیک زمان هشیار نتوانم نشستنور چشمم اوست، من بینورِ چشمروی با دیوار نتوانم نشستدیده را خواهم به نورش برفروختیک نفس بییار نتوانم نشستمن که از اطوار بیرون جستهامبا چنین اطوار نتوانم نشستمن که دایم بلبلِ جان بودهامبیگل و گلزار نتوانم نشستکارِ من پیوسته چون بیکار توستبیش ازین بیکار نتوانم نشستهر نفس خواهی تجلای دگرزان که بیانوار نتوانم نشستزان که یکدم در جهان جسم و جانبیغم آن یار نتوانم نشستشمس را هر لحظه میگوید بلندبی اولیالابصار نتوانم نشستمن هوای یار دارم بیش ازیندر غمِ اغیار نتوانم نشست- ؟ - پ ن ۱: یارب کجاست محرمِ رازی که یک زماندل شرحِ آن دهد که چه گفت و چه ها شنید- حافظ - پ ن ۲: اگر دری میانِ ما بودمیکوفتمدر هم میکوفتماگر میانِ ما دیواری بودبالا میرفتمپایین میآمدمفرو میریختماگر کوه بوددریا بودپا میگذاشتمبر نقشهی جهانو نقشهای دیگر میکشیدماما میان ما هیچ نیستهیچو تنها با هیچهیچ کاری نمیشود کرد...!- شهاب مقربین - پ ن ۳: هم در پیِ بالائیانهم من اسیرِ خاکیانهم در پی همخانهامهم خانه را گم کردهام...- ؟ ـپ ن ۴: دانلود(این کیست / محسن چاوشی)  هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:48

نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بستهستدرِ تنگِ قفس باز است و افسوسکه بال مراغ آوازم شکستهستنمیدانم چه میخواهم بگویمغمی در استخوانم میگدازدخیال ناشناسی آشنارنگگهی میسوزدم گه مینوازدگهی در خاطرم میجوشد این وهمز رنگآمیزی غمهای انبوهکه در رگهام، جایِ خون روان استسیه داروی زهرآگینِ اندوهفغانی گرم و خونآلود و پردردفرومیپیچیدم در سینهی تنگچو فریاد یکی دیوانهی گنگکه میکوبد سر شوریده بر سنگسرشکی تلخ و شور از چشمهی دلنهان در سینه میجوشد شب و روزچنان مار گرفتاری که ریزدشرنگ خشمش از نیش جگرسوزپریشان سایهای آشفته آهنگزِ مغزم میتراود گیج و گمراهچو روحِ خوابگردی مات و مدهوشکه بیسامان به ره افتد شبانگاهدرونِ سینهام دردیست خونبارکه همچون گریه میگیرد گلویمغمی آشفته، دردی گریه آلودنمیدانم...                 چه میخواهم...                                بگویم...- هوشنگ ابتهاج -پ ن ۱: بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست...- مولانا -پ ن ۲: آن که به تیغِ امتحان، ریخت به خاک، خونِ منکاش برای سوختن، زنده کند دوبارهام...- فروغی بسطامی -پ ن ۳: دانلود (درد گنگ / محمد اصفهانی) هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:48

تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشتیک جور دیگر بود، آیینِ خودش را داشتتنهایی من بوی رفتن، طعم مردن بودتنهاییام ردّ طنابی دور گردن بودبعضی زمانها پا زمین میکوفت، لج میکردوقت نوشتن دستهایم را فلج میکردبعضی مواقع دردسر میشد، زیادی بودبعضی زمانها یک سکوتِ غیرعادی بوددر سینه مثل نامهای تاخورده میخوابیدتنهایی من با زنانی مرده میخوابیدتنهایتر از تنهایی یک شهر سنگی بودغمگینتر از اعدام یک مجروح جنگی بودگاهی شبیه تنگِ بیماهی کدر میشدگاهی مواقع در خیابان منفجر میشدگاهی شبیه مرگ یک سرباز عاصی بودگاهی فقط آرامش تیر خلاصی بودگاهی شبیه برهی ترسیدهای میشدیا خاطرات گرگ بالاندیدهای میشدهر بار یک آیینه میشد، روبرویم بودهربار مثل استخوانی در گلویم بودگاهی مواقع داخلِ یخچال میخوابید!بعضی زمانها پشتِ هم یکسال میخوابید!به زخمهایم گوش میکرد و نظر میداداز مکث صاحبخانه پشتِ درد خبر میدادگاهی مواقع بچه میشد، کارِ بد میکردهی فحش میداد و دهانم را لگد میکردگاهی فقط یک سایهی بیرنگ و لرزان بودمانند دود تلخ یک سیگار ارزان بودبعضی مواقع یک سلاح آتشین میشدبعضی زمانها در دلم میدان مین میشدمانند مویی داخلِ لیوان آبم بودمانند نعشی زنده روی تختخوابم بودهر دفعه در حمام چشمم را کفی میکرددیوانه میشد بحثهای فلسفی میکردگاهی مواقع زیر تختم سایهای میشدیا بیاجازه عاشق همسایهای میشدبع هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:48

صفحه بندی